تبليغاتX
کاف (...) شعر - جفتک اندازی های یک هنرمند
می خوام بگم گور پدر زندگی ولی شعرهام اونقدر بدن که شاید این ازشون برداشت نشه
 

مجبورم ادامه بدم اما کاش هیشکی نخوندش ٬هر کیم که خوندش بعد بگه که از زندگی چی می خواد

خیلی بده یکی اینو ندونه؟

اگه بخوام در مورد این سوال ادا اطوار در بیارم می تونم چند روز فقط وربزنم و ژست روشن فکری بیام ولی اگه بخوام یه جورایی حرف خودمو بزنم باید بگم

چند تاثیر مثبت بذارم و چند تاثیر مثبت بپذیرم

آقا مگه زوره٬خب نمی خوام مهندس شم.می خوام معلم شم.گور پدر شعر و داستان و رمان و .... .من از جون این ادبیات فقط چلوچن ساعت تدریس می خوام تو هفته

آره...زوره٬نمی فهمی تو.حالیت نیس.

اصلا تو اون خونه من فقط زبون پریا را می فهمم.حیف که هنوز شروع نکرده به حرف زدن

 

به پریا

گریه هم نکنی٬باز

بهانه ای برای بغل کردنت پیدا می کنم

چشمان تو و پاهای من٬با هم به خواب می روند

تو زیبا می شوی

پاهای من٬سوزن سوزنی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط بهروز صادقی  |